السيد الخميني
396
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
پيغمبرى كه با مردم ديگر وقتى مىنشست معلوم نبود آقا كدام است و نوكر كدام است و - عرض مىكنم كه - اصحاب كدامند و خود پيغمبر كدام است . پيغمبرى كه با مردم همان جور مىنشست و با هم همانطور جلسه مىكردند ، و همانطور جلسه شان جلسهء بندهها و فقرا بود ، و زندگىاش زندگى فقرا بود ، و بيت المالْ مالِ مردم بود و هيچ تصرف نمىكرد ، مثل يكى از فقرا زندگى مىكرد و با مردم وقتى كه معاشرت مىكرد ، وقتى كه اعلام مىكرد و اعلام كرد به اينكه هر كس حقى دارد به من بگويد ، يكى پيدا نشد - غير يك نفر آدمى كه اشتباه گفت براى يك غرضى - كه بگويد تو دهشاهى از ما برداشتى ، كه بگويد يك ظلمى تو به من كردى . اين آخر عمر فرمود هر كه حقى دارد به من بگويد . هيچ كس پيدا نشد كه بگويد تو به ما يك ظلمى كردى ، يك بدى گفتى - عرض مىكنم كه - به اين ملت يك - نعوذ باللَّه - خيانتى كردى . فقط يكى در بين اينها پاشد گفت شما يك شلاق به من زدى ! گفت به او بيا عوض آن را [ بزن ] ؛ گفت به اينجاى من - گفت - بيا عوض آن را بزن . گفت نه ، برهنه بودم . برهنه [ شد ] . بعد رفت بوسيد آنجا را ؛ گفت كه من اين را گفتم كه اينجا را ببوسم . يعنى دروغ گفتم ؛ نه ، نكرده بودى . شما در حكومتهاى دنيا يك همچو حاكمى پيدا كنيد . ما يك همچو حاكم ، دنبال يك همچو حاكم مىگرديم . البته نمىتوانيم پيدا كنيم اين جور اما دنبال اين مىگرديم كه لا اقل به بعض احكام اين حاكم عمل بكند ؛ خيانت نكند به اين ملت ، نخورد مال اين ملت را ، برندارد مال اين ملت را ببرد به امريكا و به ساير ممالك ، و ويلا براى خودش و بچههايش و طايفهاش درست بكند ! پيغمبر وقتى كه از دنيا رفت هيچ چيز نداشت . اين هم آن حاكم دوم كه ديگر توسعهء حكومتش سرتاسر شرق را گرفته بود و تا اروپا هم رفته بود تقريباً . آن هم آن حاكم كه زندگىاش - يك پوست داشت ، آنجا شبها روى آن دوتايى ( زن و شوهر ) مىخوابيدند ، كه حضرت امير باشد و فاطمهء زهرا - سلام اللَّه عليها - و روزها علف شترش را روى آن مىريختند كه علف بخورد آن . اين بارگاه ، تخت و بارگاه اعليحضرت سلطان ! كار مىكرد ، مثل ساير عملهها كار مىكرد ! نداشت اين جايى را . . . نداشت . نه كار مىكرد كه